نوشتن؛ آخرین سنگر برای زبانی که می‌تراود
نوشتن؛ آخرین سنگر برای زبانی که می‌تراود
نیکی‌نامه» کجاست؟ کتابی که روزگاری ستون فقرات نثر تبری بود، امروز تنها نامی است در حافظه غبارآفته تاریخ. مازندرانی که ما امروز می‌شناسیم، زبانی است که در پیچ‌وخم کوه‌ها و جلگه‌ها، تنها با جادوی «شعر» زنده مانده است؛ از زمزمه‌های «امیری» و «طالبا» تا نجواهای شبانه پیرمردان روستا.

اما سهم ما از نثر، از مکتوب کردن روزمرگی‌ها و از نشاندن واژه‌ها بر سپیدی کاغذ چقدر است؟ واقعیت تلخ این است که میراث ما در خطر «شفاهی ماندن» و در نتیجه، «فراموش شدن» است.

از میراث مستشرقین تا رنجِ نیما

بسیاری از داشته‌های مکتوب ما مدیون نگاه تیزبین خاورشناسانی چون «برنهارد دورن» آلمانی است که «کنزالاسرار» امیر پازواری را از گزند باد و بارانِ تاریخ نجات داد. پس از او، اگرچه بزرگانی چون ملک‌الشعرای بهار قلم زدند، اما آن‌ها هم در حصار اشعار باقی ماندند.

در این میان، نیما یوشیج فصلی نو گشود. او با مجموعه‌ی «روجا»، نه‌فقط شعر سرود، بلکه به گفته خودش می‌خواست واژگانی را که «قبیله‌اش در حال فراموش کردن آن‌هاست» زنده کند. نیما می‌دانست که زبان بدون مکتوب شدن، زبانی است که نفس‌هایش به شماره افتاده است.

یک پرسش اساسی در برابر اهالی رسانه و کنشگران فرهنگی مازندران قرار دارد: چرا با وجود گذشت دهه‌ها، هنوز یک نشریه یا مجله تخصصی به زبان مازندرانی نداریم؟ در حالی که همسایه غربی ما با مجله «گیله‌وا»، بیش از دو دهه است که نوشتن به زبان مادری را تمرین می‌کند.

گویی نوعی «هراس نانوشته» در میان رسانه‌های مازندران وجود دارد؛ ترس از این‌که نوشتار مازندرانی به دلیل سختیِ رسم‌الخط یا نبودِ معیار واحد، مورد استقبال قرار نگیرد. اما حقیقت این است که «تِه بِلاره» وقتی نوشته می‌شود، قدرتی فراتر از یک ترجمه فارسی دارد؛ چرا که حاملِ باری عاطفی و هویتی است که تنها در کالبد این واژگان می‌گنجد.

یکی از چالش‌های بزرگ، نبودِ رسم‌الخط واحد است. آیا باید «خاخر» نوشت یا «خواخر»؟ آیا استفاده از «تشدید» که عنصری عربی است در واژگانی چون «بَیّه» جایز است؟ این‌ها پرسش‌هایی است که پژوهشگران با بررسی گویش‌های ۱۶۶ روستای مازندران و تطبیق آن‌ها در اطلس ملی زبان‌شناسی به دنبال پاسخی برای آن هستند. رسیدن به یک رسم‌الخط معیار، نه‌تنها یک ضرورت فنی، بلکه یک اقدام سیاسی-فرهنگی برای مقابله با «همسان‌سازی» است؛ ایده‌ای که می‌خواهد تمام هویت‌های بومی را در یک قاب واحد و بی‌روح ذوب کند.

رسانه‌ها، به‌ویژه در فضای مجازی و مکتوب، نباید از اشتباه نوشتن بترسند. زنده‌سازی زبان در گرو «تکرار» است. اگر مازندرانی‌نماییِ تصنعی در برخی برنامه‌های صداوسیما جای خود را به نگارش اصیل و مکتوب در نشریات بدهد، مخاطب با چشم و جان، واژه‌های فراموش‌شده را بازپس می‌گیرد.

زبان مازندرانی برای بقا، نیاز به «اجرا شدن» دارد؛ نه فقط بر زبانِ چوپانان در ارتفاعات البرز، بلکه بر صفحات کاغذی که در دستان نسل جوان می‌چرخد. نوشتن به زبان مادری، یک تعصب کورکورانه نیست؛ بلکه صیانت از رنگین‌کمانِ فرهنگی ایران است.

 

  • نویسنده : سمانه اسلامی