چگونه چهلم‌ها می‌توانند میدان همدلی باشند نه سکوی التهاب؟
چگونه چهلم‌ها می‌توانند میدان همدلی باشند نه سکوی التهاب؟
در روزهایی که مراسم چهلم جان‌باختگان وقایع تلخ دی‌ماه ۱۴۰۴ در شهرهای مختلف کشور برگزار می‌شود، جامعه در نقطه‌ای حساس ایستاده است؛ نقطه‌ای که در آن، «سوگ» می‌تواند به سرمایه‌ای برای ترمیم اجتماعی بدل شود یا به بستری برای بازتولید تنش. تفاوت این دو مسیر، نه در اصل حادثه، بلکه در «چگونگی روایت» و «نحوه مدیریت» این مناسک جمعی است.

در شرایطی که حساسیت‌های عاطفی و سیاسی هم‌زمان فعال‌اند، نخستین قاب معنایی که از یک مراسم سوگواری به افکار عمومی منتقل می‌شود، نقش تعیین‌کننده دارد. اگر این قاب، ملی، همدلانه و مبتنی بر آرام‌سازی باشد، جامعه به سمت همگرایی می‌رود؛ اما اگر میدان روایت به رسانه‌های برون‌مرزی و جریان‌های مغرض واگذار شود، هر تصویر یا جمله‌ای می‌تواند به سوژه‌ای برای التهاب بدل شود.

مراسم‌های سوگواری ذاتاً بار احساسی بالایی دارند. در چنین فضاهایی، کوچک‌ترین دیالوگ، شعار یا حتی یک قاب تصویری می‌تواند از بستر اصلی خود جدا شده و در فضای رسانه‌ای، معنایی متفاوت بیابد. تجربه‌های پیشین نشان داده است که برخی رسانه‌های خارج از کشور، از جمله ایران‌اینترنشنال، تمرکز خود را نه بر بازتاب کامل واقعیت، بلکه بر برجسته‌سازی بخش‌هایی قرار می‌دهند که ظرفیت ایجاد شکاف و بحران را دارد.

از این رو، مسئله اصلی «کنترل مراسم» نیست، بلکه «هدایت معنای مراسم» است. جامعه‌ای که سوگ را به رسمیت بشناسد و آن را در قالبی ملی تعریف کند، از دل اندوه، همبستگی می‌سازد. اما جامعه‌ای که در آن روایت‌ها پراکنده و متناقض باشد، در معرض دوگانه‌سازی و قطبی‌شدن قرار می‌گیرد.

برای تبدیل سوگ به سرمایه اجتماعی، می‌توان سه قاب کلیدی را مبنا قرار داد:

۱. قاب سوگ مشترک

تأکید بر این‌که درد، صرفاً متعلق به یک خانواده یا یک گروه نیست؛ بلکه جامعه در کنار خانواده‌ها ایستاده است. این قاب، سوگ را از سطح فردی به سطح ملی ارتقا می‌دهد.

۲. قاب ترمیم اجتماعی

نمایش حضور فعال نهادهای محلی، گفت‌وگو با خانواده‌ها و پاسخ‌گویی شفاف به مطالبات. وقتی جامعه ببیند که سازوکارهای رسمی در حال رسیدگی‌اند، زمینه برای شکل‌گیری روایت‌های افراطی کاهش می‌یابد.

۳. قاب هم‌سرنوشتی

یادآوری این‌که امنیت، آرامش و ثبات اجتماعی مسئولیتی جمعی است. هیچ جامعه‌ای از مسیر تشدید تنش به آرامش پایدار نرسیده است.

روایت رسمی؛ سریع، دقیق، انسانی

یکی از خلأهایی که می‌تواند به سوءاستفاده رسانه‌ای بینجامد، تأخیر یا ابهام در اطلاع‌رسانی است. روایت رسمی باید هم‌زمان سه ویژگی داشته باشد: سرعت، دقت و زبان انسانی. انتشار آمارهای شفاف و پرهیز از کلی‌گویی، فضا را برای روایت‌سازی‌های بیرونی محدود می‌کند.

در چنین بزنگاه‌هایی، حضور میدانی مسئولان در کنار خانواده‌ها و شنیدن مطالبات، بیش از هر بیانیه‌ای اثرگذار است. جامعه بیش از آنکه به موضع‌گیری‌های رسمی توجه کند، به «رفتار» و «نشانه‌های همدلی» حساس است.

پرهیز از نگاه صفر و صد

مدیریت این مراسم‌ها نه باید سخت‌گیرانه و امنیتی باشد و نه کاملاً رها. هر دو رویکرد افراطی می‌تواند هزینه اجتماعی ایجاد کند. بی‌توجهی به احساسات خانواده‌ها، سرمایه اجتماعی را تضعیف می‌کند و سخت‌گیری‌های غیرضروری نیز به تولید نارضایتی می‌انجامد.

اخیراً مسعود پزشکیان در سخنان خود بر سه اصل «آرام‌سازی فضا، گفت‌وگو با مردم و پرهیز از قطبی‌سازی» تأکید کرده است؛ اصولی که دقیقاً با نیاز امروز جامعه هم‌راستاست. مراسم‌های سوگواری، یکی از مهم‌ترین میدان‌های تحقق این رویکردند.

قاب اول، سرنوشت‌ساز است در نظریه‌های ارتباطات جمعی، نخستین روایت از یک رویداد، اغلب پایدارترین روایت می‌شود. اگر رسانه‌های داخلی و کنش‌گران مسئول، روایت اولیه را بر پایه همدلی و وحدت بنا کنند، امکان مصادره معنایی حادثه کاهش می‌یابد. اما اگر خلأ روایت وجود داشته باشد، دیگران آن را پر خواهند کرد.

سوگ مشترک، اگر با قاب مشترک همراه شود، می‌تواند پلی برای عبور از بحران باشد. اما اگر هر گروه، روایت خود را بسازد و میدان گفت‌وگو به میدان تقابل تبدیل شود، همان سوگ به کانون التهاب بدل خواهد شد.

جامعه امروز بیش از هر چیز به آرامش نیاز دارد. چهلم‌ها و آیین‌های یادبود، «نقطه حساس» مدیریت اجتماعی‌اند. می‌توانند آغاز دومینوی بحران باشند یا نقطه شروع ترمیم اعتماد.

راه برون‌رفت روشن است: قاب‌بندی مسئولانه، سیاست‌گذاری دقیق، روایت‌سازی انسانی و پرهیز از قطبی‌سازی. اگر سوگ را به عنوان تجربه‌ای مشترک ببینیم و نه میدان رقابت روایت‌ها، می‌توان از دل اندوه، سرمایه‌ای برای همبستگی ملی ساخت.

  • نویسنده : سمانه اسلامی