صدای رسا و پرشور نسل آگاه در خیابان‌های مازندران 13 آبان 1404
۱۳ آبان

صدای رسا و پرشور نسل آگاه در خیابان‌های مازندران

سیزدهم آبان، بار دیگر خیابان‌های شهرهای مازندران میزبان قدم‌های استوار و صدای رسا و پرشور نسل جوان بود.

وقتی تولید رکورد می‌زند اما قیمت‌ها افسار ندارد 15 مهر 1404
مرغ در مازندران پر کشید

وقتی تولید رکورد می‌زند اما قیمت‌ها افسار ندارد

استاندار هشدار می‌دهد، بازار بی‌اعتناست؛ آیا سفره مردم قربانی بی‌نظمی در زنجیره تولید و توزیع شده است؟

زنگ زندگی دوباره به صدا درآمد 31 شهریور 1404

زنگ زندگی دوباره به صدا درآمد

اول مهر که می‌رسد، کوچه‌ها جان می‌گیرند. صدای قدم‌های کوچک و بزرگ، کوله‌های رنگی، چشم‌های خواب‌آلود اما پرامید، همه نوید بازگشت به مدار شور و شوق آموختن را می‌دهند.

سلام به روزهای پر از شور و یادگیری! 31 شهریور 1404

سلام به روزهای پر از شور و یادگیری!

اول مهر رسید؛ روزی که مثل یک چراغ جادویی، درهای مدرسه را به روی دنیایی پر از کشف و تجربه باز می‌کند.

وقتی تریبون، اخلاق را جا می‌گذارد 25 مرداد 1404

وقتی تریبون، اخلاق را جا می‌گذارد

در روزی که باید نماد همدلی، احترام و تجلیل از خبرنگاران باشد، اتفاقی رخ داد که نه‌تنها فضای مراسم را تحت‌الشعاع قرار داد، بلکه پرسش‌هایی جدی درباره مسئولیت حرفه‌ای، اخلاق رسانه‌ای و مرزهای حضور در فضای عمومی را پیش روی جامعه خبری قرار داد.

 “دست‌های خاک‌خورده، چشم‌های بیدار” 16 مرداد 1404

 “دست‌های خاک‌خورده، چشم‌های بیدار”

۱۷ مرداد، صرفاً یک روز تقویمی نیست؛ پژواکی‌ست از تعهد، رسالت و جان‌فشانی انسان‌هایی که بی‌توقیفِ زمان و بی‌واهمه از طوفان، فانوس حقیقت را در تاریکی‌ها روشن نگه می‌دارند. روز خبرنگار، روز کسانی‌ست که حقیقت را نه از میان سطرها، که از دل دردها و زخم‌های جامعه بیرون می‌کشند.

ما خبرنگاریم، نه غیب‌گو! 16 مرداد 1404

ما خبرنگاریم، نه غیب‌گو!

۱۷ مرداد رسید؛ روز خبرنگار! همون روزی که بهمون تبریک می‌گن، ولی فیش حقوقی‌مون همچنان "در حال بررسی" باقی می‌مونه.

غزه، گلوی بریده‌ی انسانیت 31 تیر 1404

غزه، گلوی بریده‌ی انسانیت

در آن سوی دیوارهای سکوت و بی‌تفاوتی، جایی هست که صدای کودکان، به جای قهقهه‌های کودکانه، با ضجه و ناله در هم می‌آمیزد.

شب، سیاه‌تر از همیشه‌اش بود… 15 تیر 1404

شب، سیاه‌تر از همیشه‌اش بود…

خیمه‌ها در آتش، کودکان در گریز، و صدای بغض‌گرفته‌ی زنی که نه برای مصیبت، بلکه برای «ادامه» گریست.