بلکه ریشههای انسانی، از گردشگری غیرمسئولانه تا فشار اقتصادی جامعه محلی و ضعف قوانین، نقش پررنگی در شعلهور شدن این آتشها دارند. گفتوگوی اخیر با محمدحسن زال، استادیار گروه جهانگردی دانشگاه مازندران نشان میدهد که بدون قانون، توجه به معیشت بومیان و ایجاد حس تعلق به طبیعت، روند تخریب هیرکانی متوقف نخواهد شد.
آتشسوزیهای اخیر عرصههای جنگلی الیت، به گفته ناظران و برخی منابع رسمی ناشی از عامل انسانی است؛ عواملی اعم از گردشگری غیرمسوولانه یا شکارچیان غیرمجاز. به هر حال، دخالت انسان چه عمدی و چه سهوی با انگیزههای مختلف در این حوادث مشهود است.
اما چرا رفتار انسان نسبت به این میراث طبیعی تا این اندازه پرآسیب و بیرحمانه است؟ ریشههای بروز چنین رفتاری کجاست و راهکار مقابله با آن چیست؟
محمدحسن زال دانشآموخته دکترای تخصصی گردشگری و استادیار گروه جهانگردی و گردشگری دانشگاه مازندران به برخی از این پرسشها پاسخ داده است که در ادامه میخوانید:
با توجه به افزایش آتشسوزیها در جنگلهای هیرکانی و نقش گردشگران، شکارچیان غیرمجاز و طبیعتگردان در بسیاری از این رخدادها، چطور میتوان برای تغییر رفتار این بخش از جامعه به نفع طبیعت تلاش کرد؟
انسان هنگام ورود به اکوسیستم، حتی اگر فقط تنفس کند و از تماشای طبیعت لذت ببرد، در بهترین حالت نوعی «مهاجم» است. اما میتواند «مهاجم محترم» باشد؛ یعنی کسی که قواعد حضور در طبیعت را میپذیرد و رعایت میکند. این احترام تنها با قانونگذاری مؤثر، آموزش کاربردی و ایجاد منفعت مشترک میان انسان و طبیعت تحقق مییابد. بدون چنین ساختاری، جنگلهای هیرکانی هر سال بخشی از خود را از دست خواهند داد.
برخی معتقدند آگاهیرسانی میتواند مانع این رفتارها شود. آیا این رویکرد کافی است؟
رفتار گردشگران، چه عمدی و چه ناخواسته، یکی از عوامل مهم تشدید آتشسوزیهاست. اما مشکل فقط بیاطلاعی نیست؛ بلکه نبود چارچوب ذهنی، قانونی و فرهنگی برای حضور در طبیعت است. تا زمانی که مردم احساس تعلق و مسئولیت نسبت به جنگل نداشته باشند، آموزشهای سطحی نمیتواند رفتار پایدار ایجاد کند و خطر همچنان باقی میماند.آگاهیرسانی لازم است اما هرگز کافی نیست. توصیهها و هشدارها بدون تغییر ذهنیت و ایجاد حس تعلق اثر پایداری ندارند. مفاهیمی مانند عدالت بیننسلی زمانی معنا پیدا میکنند که فرد اهمیت جنگل را هم وزن سلامت خانواده خود درک کند. تا این درک زیسته شکل نگیرد، آموزشها بیشتر کاربرد شعاری خواهند داشت تا اصلاح رفتار.
نقش جامعه محلی در مدیریت جنگلها بسیار مهم است، چطور میتوان جامعه محلی رو به صورت خودجوش به سمت مشارکت محلی و حفاظت سوق داد؟
جامعه محلی با مسائل جدی معیشتی روبهروست و این موضوع باید دیده شود. وقتی شکار یا قطع چوب منبع درآمد باشد، انتظار حذف این فعالیتها بدون ارائه شغل جایگزین منطقی نیست. برخی طرحها مانند پرندهنگری از نظر اقتصادی رقابتپذیر نیستند. جامعه محلی زمانی در حفاظت مشارکت میکند که منفعت ملموس دریافت کند؛ مانند درآمد گردشگری، مشارکت در مدیریت بومی یا شکلگیری مشاغل پایدار. بدون این مشوقها، فرهنگسازی صرفاً نمادین خواهد بود.
شما بخشی از رفتارهای آسیبزا در جنگل، از جمله قاچاق چوب و شکار غیرمجاز، را ناشی از مشکلات اقتصادی جامعه محلی و عدم توجه به معیشت جایگزین معرفی میکنید. با این حال، گردشگران مرفه نیز دیده میشوند که در قالب تورهای آفرود یا طبیعتگردی وارد جنگلها میشوند، در حالی که دغدغه اقتصادی ندارند و تنها دنبال لذت هستند، حتی اگر حضورشان به اکوسیستم آسیب برساند. دلیل این رفتار چیست؟
مشکل این گروه نه معیشت است و نه نبودِ آگاهی. مشکل اصلی نبود قوانین بازدارنده و نظارت میدانی است. وقتی تخلف پیامد مشخص و هزینهبر نداشته باشد، افراد رفتار لحظهای و لذتمحور را ترجیح میدهند؛ از روشن کردن آتش تا آلودگی صوتی. رفتار مسئولانه بدون قانون روشن، جریمه قابل اجرا و کنترل مستمر پایدار نمیشود.
برخی معتقدند اقدامات رسانهای، مانند مستندها و برنامههای آموزشی، میتواند تغییر ایجاد کند. نظر شما چیست؟
رسانه نقش مهمی دارد، اما باید از سطح هشدارهای تکراری فراتر رود. رسانه باید ضعفهای ساختاری را مطرح و پیگیری کند: نبود قانون، ضعف نظارت، فقدان مشوق اقتصادی و نبود شغل جایگزین برای بومیان. اطلاعرسانی وقتی اثرگذار است که به مطالبه از سیاستگذاران منجر شود. در غیر این صورت، آموزش صرف نمیتواند رفتار را اصلاح کند.
برای کنترل رفتارهای پرخطر و کاهش خسارتهای زیستمحیطی چه راهکارهایی ضروری است؟
موضوع نخست مشوقهای اقتصادی برای جامعه محلی است؛ مرکز هر برنامه حفاظتی باید مردم بومی باشند. ایجاد مشاغل جایگزین، درآمد پایدار و مشارکت واقعی در مدیریت منابع ضروری است. مورد دوم قوانین بازدارنده برای گردشگران، اینکه جریمههای مشخص، نظارت میدانی، محدودیت روشن کردن آتش و برخورد جدی با رفتارهای پرخطر باید بهصورت واقعی اجرا شود. و در آخر آگاهیرسانی همراه با ایجاد حس تعلق؛ آموزش زمانی اثرگذار است که حس پیوند با طبیعت ایجاد کند. مردم باید درک کنند حفظ جنگل، حفظ آینده خودشان است.
در آخر برای نتیجه این گفتوگو یک مثال ملموس دارم، اینکه من در خانه خودم قوانینی دارم؛ مثلاً هرگز وسط خانه آتش روشن نمیکنم یا اقدامات مشابه دیگر. هرگاه جامعه نیز به جایی برسد که عرصههای طبیعی و جنگل را مانند خانه خود ببیند و چنین حس تعلقی پیدا کند، یعنی ما موفق عمل کردهایم. جامعه باید به این درک و تعلق برسد تا رفتارهای مسئولانه شکل بگیرد.
آتشسوزیهای هیرکانی تنها یک حادثه طبیعی نیستند؛ بلکه نشانهای از بحران مدیریت انسانی در طبیعتاند. کارشناسان بر این باورند که تنها با همافزایی آموزش، قانون و منافع اقتصادی میتوان روند تخریب جنگلهای هیرکانی را مهار کرد. ایجاد حس تعلق مردم به جنگل، همانند رعایت قوانین در خانه خودشان، کلید موفقیت در حفاظت از این میراث طبیعی است.
- نویسنده : سمانه اسلامی




































































































