روایت‌سازی یا تسلیم روانی؛ پنهان‌ترین جبهه منازعه امروز
روایت‌سازی یا تسلیم روانی؛ پنهان‌ترین جبهه منازعه امروز
اساسی امروز این نیست که آیا ضعف وجود دارد یا نه؛ پرسش این است که آیا جامعه، علی‌رغم ضعف‌ها، خود را شایسته ایستادگی و قادر به پیشرفت می‌داند یا نه.

سردار سیاوش مسلمی

جنگ نرم و به‌ویژه جنگ شناختی را نباید صرفاً یک تعارض رسانه‌ای یا تبلیغاتی دانست؛ آنچه امروز در جریان است، شکلی پیشرفته از منازعه قدرت است که مستقیماً ذهن، ادراک و باور یک ملت را هدف می‌گیرد. در این نوع جنگ، مسئله اصلی تصرف سرزمین یا انهدام توان نظامی نیست، بلکه فرسایش ایمان جمعی به «توانستن» است.

ملتی که نسبت به ظرفیت‌ها، دستاوردها و امکان پیشرفت خود دچار تردید شود، حتی اگر از پیشرفته‌ترین ابزارهای سخت برخوردار باشد، عملاً پیش از آغاز نبرد خلع سلاح شده است. از همین‌رو رهبر معظم انقلاب، باور نکردن توانایی‌ها را دروازه نفوذ دشمن معرفی می‌کنند.جنگ شناختی را می‌توان هسته سخت جنگ نرم دانست؛ جایی که عملیات بر چارچوب‌های ذهنی پایدار اثر می‌گذارد.

دشمن در این میدان، واقعیت را الزاماً انکار نمی‌کند، بلکه آن را به‌گونه‌ای روایت می‌کند که معنای خود را از دست بدهد. پیشرفت‌ها کوچک شمرده می‌شوند، ضعف‌ها بزرگ‌نمایی می‌گردند و موفقیت‌ها با زبان تمسخر یا تردید بی‌اثر می‌شوند. این فرآیند، تصادفی یا احساسی نیست؛ تحقیر، در جنگ شناختی، یک عملیات نظام‌مند و مرحله‌به‌مرحله است.این عملیات معمولاً از القای ناکارآمدی آغاز می‌شود؛ ناکارآمدی به‌عنوان یک ویژگی ذاتی و تغییرناپذیر. در گام بعد، تردید شناختی شکل می‌گیرد؛ جامعه دیگر مطمئن نیست که تلاش ثمربخش است یا نه. این تردید به بی‌اعتمادی نهادی تبدیل می‌شود و در نهایت، سرمایه اجتماعی را فرسوده می‌کند. در چنین وضعیتی، جامعه پیش از آنکه شکست بخورد، قانع می‌شود که ایستادگی بی‌فایده است. این همان نقطه خطرناکی است که تسلیم روانی رخ می‌دهد؛ تسلیمی که با تغییر تفسیر واقعیت‌ها به دست می‌آید.

در این مرحله، دشمن عملاً پیروز شده است، حتی اگر هیچ گلوله‌ای شلیک نشده باشد. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد بسیاری از نظام‌ها و دولت‌ها با واگذاری روایت خود فروپاشیده‌اند. وقتی یک جامعه روایت پیشرفت خود را رها می‌کند، ناچار روایت شکست را می‌پذیرد؛ حتی اگر شواهد عینی خلاف آن باشد. رهبر معظن انقلاب با دقتی راهبردی هشدار می‌دهند که جنگ امروز، جنگ روایت‌هاست؛ جنگی که در آن، معنا بر واقعیت پیشی می‌گیرد و تفسیر، مهم‌تر از خود رویداد می‌شود.در چنین نبردی، رسانه‌ها، نخبگان و نهادهای فرهنگی دیگر بازیگران حاشیه‌ای نیستند؛ آنان در خط مقدم امنیت ملی قرار دارند.

رسانه‌ای که صرفاً ضعف‌ها را تکرار می‌کند بی‌آنکه افق اصلاح و امکان پیشرفت را نشان دهد، حتی اگر نیت اصلاح‌گرانه داشته باشد، ناخواسته در زمین جنگ شناختی دشمن بازی می‌کند. نخبه‌ای که نقد می‌کند اما نسبت به اثر اجتماعی کلام خود بی‌تفاوت است، ممکن است به بازتولید روایت تحقیر کمک کند. جنگ شناختی دقیقاً از همین نقاط غفلت تغذیه می‌کند؛ از جایی که نقد به سیاه‌نمایی، و واقع‌گرایی به انکار توان تبدیل می‌شود.در مقابل، حفظ امید یک اقدام احساسی یا شعاری نیست؛ یک ضرورت راهبردی است. بازنمایی پیشرفت‌ها تبلیغات نیست، بلکه بازپس‌گیری روایت ملی است.

افشای الگوهای تحقیر، واکنش منفعلانه نیست، بلکه پیش‌دستی امنیتی در برابر عملیات دشمن است. جامعه‌ای که بتواند پیشرفت را به تجربه‌ای قابل لمس و قابل باور تبدیل کند، حتی در شرایط سخت، انسجام خود را حفظ می‌کند و اجازه نمی‌دهد تردید به سرنوشت جمعی‌اش تبدیل شود.

در جنگ روایت‌ها، سکوت بی‌طرفی نیست. واگذاری میدان است. اگر ما روایت خود را فعالانه نسازیم، دیگران آن را به نفع شکست و ناتوانی بازنویسی خواهند کرد. پرسش اساسی امروز این نیست که آیا ضعف وجود دارد یا نه؛ پرسش این است که آیا جامعه، علی‌رغم ضعف‌ها، خود را شایسته ایستادگی و قادر به پیشرفت می‌داند یا نه. پاسخ به این پرسش، سرنوشت جنگ نرم را تعیین می‌کند؛ جنگی که بی‌صداست، اما آثار آن از هر نبرد سختی عمیق‌تر و ماندگارتر است.

  • نویسنده : سمانه اسلامی