وقتی سمن‌ها خلأ نظارت را جبران می‌کنند
وقتی سمن‌ها خلأ نظارت را جبران می‌کنند
در سکوت و تاریکی شب‌های بهمن، در دل جنگل‌های شمال، مهاجرتی آغاز می‌شود که کمتر دیده شده اما سرنوشتش با سلامت یکی از کهن‌ترین اکوسیستم‌های جهان گره خورده است.

«وزغ تالشی» که با نام علمی Bufo eichwaldi شناخته می‌شود و در ایران به «وزغ ایچوالد» یا «وزغ هیرکانی» شهرت دارد، هر سال در این فصل مسیر طولانی جنگل تا آبگیرهای طبیعی را برای تخم‌ریزی طی می‌کند؛ مسیری که امروز بیش از هر زمان دیگری با تهدیدهای انسانی همراه شده است.

فعالان محیط‌زیست مازندران، همزمان با فصل تخم‌ریزی این گونه بومی، با حضور میدانی در جاده‌های جنگلی و اتکا به مشارکت اجتماعی تلاش می‌کنند تلفات را کاهش دهند؛ تلاشی که فراتر از نجات یک گونه، دفاع از میراثی بازمانده از عصر یخبندان است.

زیستگاه انحصاری این گونه، جنگل‌های هیرکانی است؛ همان پهنه سبزی که در فهرست میراث جهانی UNESCO ثبت شده و قدمتش به بیش از ۴۰ میلیون سال می‌رسد. این جنگل‌ها که با عنوان علمی Caspian Hyrcanian mixed forests شناخته می‌شوند، بازمانده دوره سوم زمین‌شناسی‌اند و به «فسیل‌های زنده» شهرت دارند.

وزغ هیرکانی نیز بخشی از همین تاریخ زنده است؛ گونه‌ای بوم‌زاد که تنها در دامنه‌های جنگل‌های جنوب دریای خزر و عمدتاً تا ارتفاع حدود هزار تا هزار و ۲۰۰ متر از سطح دریا زیست می‌کند. حضور آن در کف جنگل، نقشی کلیدی در چرخه‌های اکولوژیک ایفا می‌کند؛ از کنترل جمعیت آفات و نرمتنان گرفته تا کمک به پایداری اشکوب زیرین و در نهایت حفظ خاک و آب این اکوسیستم.

هر وزغ ماده در فصل تخم‌ریزی، حدود هشت هزار تخم را به صورت رشته‌های طویل – گاه تا هشت متر – در میان گیاهان آبزی برکه‌ها و دریاچه‌های جنگلی رها می‌کند. لاروها تا پایان دگردیسی در آب می‌مانند و سپس وارد زیستگاه جنگلی می‌شوند.

اما با وجود این ظرفیت بالای تولیدمثل، بقای این گونه تضمین‌شده نیست. این دوزیست در فهرست سرخ اتحادیه جهانی حفاظت از طبیعت در طبقه گونه «آسیب‌پذیر» قرار دارد. تغییر کاربری آبگیرهای جنگلی، ورود آلاینده‌ها، قایقرانی تفریحی، گونه‌های مهاجم و از همه مهم‌تر تصادفات جاده‌ای، مهم‌ترین تهدیدهای پیش روی آن است.

حرکت کند، مهاجرت جفتی و فعالیت شبانه در فصل جفت‌گیری، باعث می‌شود صدها وزغ در مسیر جاده‌های منتهی به دریاچه‌ها زیر چرخ خودروها جان ببازند؛ پیش از آنکه حتی فرصت تخم‌ریزی بیابند.

در استان مازندران، آبگیرهایی چون دریاچه استخرپشت نکا، عباس‌آباد بهشهر، الندان کیاسر، شورمست سوادکوه و ارواح نوشهر، از مهم‌ترین مقاصد مهاجرت این گونه‌اند. در برخی از این مناطق، وزغ‌ها ناگزیر از عبور مستقیم از جاده‌های پرتردد هستند؛ جایی که خطر تلفات به اوج می‌رسد.

مشاهدات میدانی فعالان محیط‌زیست نشان می‌دهد بخش قابل توجهی از تلفات، در ساعات اولیه شب و در روزهای بارانی رخ می‌دهد؛ زمانی که اوج تحرک این گونه است.

در غیاب سازوکارهای حفاظتی کافی، سازمان‌های مردم‌نهاد وارد میدان شده‌اند. گروه‌های داوطلب با حضور شبانه در مسیرهای پرخطر، وزغ‌ها را از عرض جاده‌ها عبور می‌دهند و به سمت آبگیرها هدایت می‌کنند. این اقدام ساده اما حیاتی، در هفته‌های اخیر به کارزاری مردمی تبدیل شده است.

فعالان محیط‌زیست معتقدند این حضور میدانی علاوه بر کاهش تلفات، کارکردی فرهنگی نیز دارد؛ رانندگان با مشاهده داوطلبان، با احتیاط بیشتری رانندگی می‌کنند و در مواردی خود نیز در جابه‌جایی وزغ‌ها مشارکت دارند. به این ترتیب، یک اقدام حفاظتی به تمرینی برای مسئولیت‌پذیری اجتماعی بدل می‌شود.

جنگلی که نیمی از آن از دست رفته است

جنگل‌های هیرکانی روزگاری بیش از ۵۵ هزار کیلومتر مربع وسعت داشتند؛ اما اکنون حدود نیمی از این گستره از بین رفته و تنها بخشی از آن تحت حفاظت رسمی قرار دارد. این پهنه جنگلی، علاوه بر ارزش تاریخی، از غنی‌ترین اکوسیستم‌های جهان به شمار می‌رود؛ با صدها گونه پرنده، پستاندار، خزنده و گیاه بومی.

در چنین سامانه پیچیده‌ای، حذف یا تضعیف یک گونه می‌تواند پیامدهای زنجیره‌ای به دنبال داشته باشد. کاهش جمعیت وزغ‌های جنگلی، به معنای افزایش آفات، آسیب به پوشش گیاهی کف جنگل و در نهایت تضعیف پایداری کل اکوسیستم است.

حفاظت از وزغ هیرکانی صرفاً دفاع از یک دوزیست نیست؛ بلکه نمادی از رویکرد «نگاه زیست‌بومی» به طبیعت است. رویکردی که بر پیوند اجزای اکوسیستم و نقش‌های غیرقابل جایگزین هر گونه تأکید دارد.

کارشناسان تأکید می‌کنند اقدام‌های مقطعی داوطلبان، هرچند ارزشمند، جایگزین سیاست‌گذاری پایدار نمی‌شود. نصب علائم هشدار در جاده‌های مهاجرت، احداث گذرگاه‌های ایمن حیات‌وحش، محدودیت موقت تردد در فصل تخم‌ریزی، حفاظت از آبگیرهای جنگلی و آموزش عمومی، اقداماتی است که می‌تواند این تلاش‌های مردمی را تکمیل کند.

امروز در جنگل‌های هیرکانی، همزمان با مهاجرت خاموش وزغ‌ها، نوعی همصدایی اجتماعی در حال شکل‌گیری است؛ همصدایی برای پاسداشت میراثی که میلیون‌ها سال دوام آورده و اکنون در برابر تهدیدهای چند دهه اخیر آسیب‌پذیر شده است.

نجات وزغ هیرکانی، آزمونی کوچک اما معنادار برای سنجش نسبت ما با طبیعت است. اگر بتوانیم از این دوزیست کم‌صدا محافظت کنیم، گامی در جهت حفاظت از جنگلی برداشته‌ایم که نه‌تنها سرمایه ملی، بلکه بخشی از حافظه طبیعی زمین است.

 

  • نویسنده : سمانه اسلامی