هوش مصنوعی، مسیر تازهی برندسازی محصولات بومی مازندران
هوش مصنوعی، مسیر تازهی برندسازی محصولات بومی مازندران
 در اقتصاد قرن بیستویکم، رقابت دیگر میان «محصولات» نیست، بلکه میان «نظام های تصمیم گیری» است.

دو بنگاه میتوانند محصولی مشابه تولید کنند، اما یکی به برند جهانی تبدیل میشود و دیگری در بازار داخلی بینام میماند. تفاوت، نه در مزرعه و کارخانه، بلکه در «اطلاعات، تحلیل و ارتباط» است.

بابک شیرازی، عضو هیأت علمی دانشگاه علوم و فنون مازندران، در گفتوگویی که در چارچوب طرح «دانشگاهِ حل مساله» انجام شد، این تغییر پارادایم را به روشنی تبیین کرده است: «موفقیت یک کسبوکار، تنها به کیفیت محصول وابسته نیست، بلکه به توانایی آن در تحلیل کلاندادهها، پیشبینی رفتار مشتری و تصمیمگیری مبتنی بر هوش تجاری بستگی دارد.» این جمله، به تنهایی، خلاصهای از اقتصاد مدرن است.

شیرازی در تحلیل خود، یک نکتهی کلیدی را مطرح میکند که با تصورات رایج متفاوت است:«یکی از مهمترین چالشهای امروز اقتصاد کشور، کمبود ایده یا سرمایه نیست؛ بلکه ناتوانی در تبدیل ایدهها به کسبوکارهای پایدار و رقابتپذیر است.»

این تحلیل، در ادبیات توسعه اقتصادی، با عنوان «شکاف تجاری سازی شناخته میشود. ایران به عنوان کشور دارای نیروی انسانی تحصیل کرده، ایده های فنی فراوان و منابع طبیعی غنی، در مرحله ی «خلق ایده» مشکلی ندارد؛ اما در مرحلهی «تبدیل ایده به محصول، بازار و برند» بهشدت ضعیف است. این همان حلقهی مفقودهای است که مسئله ی اصلی اقتصاد استان مازندران و بهطور کلی کشور را تفسیر میکن

تحلیل شیرازی دربارهی مازندران، بسیار دقیق و قابل تأمل است.او با اشاره به ظرفیت های بینظیر استان در حوزه های کشاورزی، صنایع غذایی، گردشگری، صنایع دریایی و اقتصاد دیجیتال، بر این نکته تأکید کرده که این ظرفیتها به دلیل «ضعف در مدیریت بازار و نوآوری، به ارزش اقتصادی مطلوب تبدیل نمیشوند.» به بیان دیگر، مسئلهی مازندران نه «کمبود دارایی» است و نه «فقدان نیروی متخصص»؛ بلکه «فقدان نظام مدیریت دادهمحور برای ورود به بازارهای جهانی» است. برای مثال، برنج طارم مازندران از نظر کیفیت عطر و طعم، قابل رقابت با بهترین برنجهای جهانی است؛ اما در بازارهای صادراتی، بهدلیل «نبود برند قدرتمند» و «بازاریابی غیرهدفمند»، جایگاه شایسته خود را پیدا نکرده است. همین مسئله دربارهی مرکبات، کیوی، گلهای زینتی و صنایع دستی استان نیز صدق میکند.

شیرازی در تحلیل خود، راهکار را در «بهرهگیری از دانش مدیریت کسبوکار» میداند؛ مسیری که به توسعه برندهای معتبر در حوزه محصولات کشاورزی و صنایع غذایی، رونق گردشگری، تقویت صادرات، گسترش کسبوکارهای دیجیتال و افزایش رقابتپذیری شرکتهای کوچک و متوسط (SMEs) منجر میشود. در این چارچوب، هوش مصنوعی نقشی کلیدی ایفا میکند: تحلیل دادههای بازار برای شناسایی سلیقهی مشتریان در بازارهای هدف، پیشبینی روند تقاضا و قیمت، طراحی بستهبندی متناسب با فرهنگ بازار مقصد و بهینه سازی زنجیرهی تأمین از مزرعه تا فروشگاه. به عنوان مثال، یک برند صادرکنندهی مرکبات مازندران میتواند با استفاده از تحلیل داده، مقصد صادراتی خود را بر اساس فصل تقاضا، سطح قیمت و ترجیحات سلیقهای بازار انتخاب کند و در نتیجه، ارزش صادرات را چند برابر افزایش دهد.

شیرازی در بخش مهمی از تحلیل خود، نقطه ای عطف تحول مدیریت را تغییر از «مدیریت شهودی» به «مدیریت داده محور» میداند.درگذشته، تجربه و شهود مدیران، ابزار اصلی تصمیمگیری بود؛ اما امروز، تصمیمهای حیاتی کسبوکارها بر اساس داده های تحلیل شده گرفته میشود. اهمیت این تحول، از این حقیقت ناشی میشود که در اقتصاد دیجیتال، «سرعت» و «دقت» دو عامل تعیینکنندهی بقای کسبوکار هستند. مدیرانی که بر پایهی شهود تصمیم میگیرند، ممکن است ماهها فرصتهای بازار را از دست بدهند؛ در حالی که مدیران دادهمحور، در لحظه، بازار را رصد و تصمیمگیری میکنند.

شیرازی با تعبیری درخشان، مدیر کسبوکار آینده را «معمارِ رشد، نوآوری و خلق ارزش در اقتصاد دیجیتال» میداند. این تعریف، فراتر از «مدیریت منابع» است.مدیر سنتی، به عنوان «سرپرست سازمان» عمل میکرد؛ اما مدیر مدرن، در نقش «خالق ارزش و طراحی آینده» ظاهر میشود. در این نگاه، سازمان فقط یک ساختار تولیدی نیست، بلکه یک «سیستم یادگیرنده» است. همانطور که شیرازی بهدرستی اشاره میکند: «موفقترین سازمانها، الزاماً بزرگترین سازمانها نیستند؛ بلکه سازمانهایی هستند که سریعتر یاد میگیرند، هوشمندانهتر تصمیم میگیرند و بهتر با نیازهای مشتریان سازگار میشوند.»

آنچه این گفتوگو را به یک «سند راهبردی» تبدیل میکند، بستر آن است:فراخوان دانشگاه علوم و فنون مازندران در راستای اجرای طرح «دانشگاهِ حل مساله» و پیرو نامهی دفتر برنامه ریزی، بودجه و تحول اداری استانداری مازندران.

این طرح، در ادبیات جهانی با عنوان «مدل تثلیث» (Triple Helix) شناخته میشود؛ الگویی که در آن، دانشگاه، صنعت و دولت به جای عمل جزیرهای، درهم تنیده و مشترک عمل میکنند. تجربهی موفق این مدل در کشورهایی نظیر آلمان، کرهی جنوبی، سنگاپور و فنلاند نشان میدهد که اگر دانشگاه بهجای «تولید مقاله»، به «حل مسائل واقعی صنعت و جامعه» بپردازد، جهش اقتصادی قابلتوجهی رخ میدهد. طرح «دانشگاهِ حلمساله» دقیقاً همان مسیر را هدف گرفته است؛ و این خبر، نخستین گام عملی آن محسوب میشود.

مجموع تحلیلهای شیرازی، تصویر یک «اقتصاد با ظرفیت بالا اما با نظام مدیریتی ضعیف» را نشان میدهد.از این منظر، مسئله ی مازندران، نه منابع طبیعی است و نه نیروی انسانی؛ بلکه «نظام تصمیم گیری و برندسازی» است.

اگر استان مازندران، مسیر «مدیریت داده محور، برندسازی دیجیتال و پیوند با بازارهای جهانی» را در پیش بگیرد، ظرفیتهای خفتهی خود را میتواند به «ارزش پایدار» تبدیل کند. همانطور که شیرازی به درستی تأکید کرده: «آیندهی اقتصاد از آنِ کسبوکارهایی است که مشتری را بهتر میشناسند، نوآوران بهتر می اندیشند و با تکیه بر دانش، فناوری و هوش مصنوعی، ارزش پایدار خلق میکنند.» این مسیر، نه یک انتخاب لوکس، بلکه یک ضرورت بقا در اقتصاد قرن بیستویکم است.

  • نویسنده : سمانه اسلامی