بابل، شهری که سالها با عنوان «شهر بهارنارنج» شناخته میشد، این روزها بیش از عطر شکوفههای نارنج، با بوی زباله شناخته میشود. کافی است در ورودیهای جنوبی شهر، محورهای بابلکنار، گنجافروز یا کمربندی جنوبی تردد کنید تا تصویری متفاوت از یکی از مهمترین شهرهای شمال کشور ببینید؛ تودههای زبالهای که در حاشیه جادهها رها شدهاند و منظرهای ناخوشایند برای شهروندان، گردشگران و مسافران ایجاد کردهاند.
آنچه امروز در بابل جریان دارد، حاصل یک بحران یکشبه نیست. این معضل محصول سالها تصمیمهای نیمهتمام، اختلاف نظرها، نبود زیرساختهای کافی و تعویق در اجرای راهکارهای اساسی مدیریت پسماند است. بحرانی که اکنون از مرحله هشدار گذشته و به یکی از جدیترین چالشهای زیستمحیطی استان مازندران تبدیل شده است.
تعطیلی سایت دفن زباله انجیلسی، از منظر زیستمحیطی اقدامی اجتنابناپذیر بود. این سایت سالها در قلب جنگلهای هیرکانی فعالیت میکرد و شیرابههای ناشی از دفن زباله، منابع آب، خاک و اراضی کشاورزی منطقه را با تهدید جدی مواجه کرده بود. اعتراضهای مستمر مردم و در نهایت صدور حکم قطعی دستگاه قضایی، پایان فعالیت این مرکز را رقم زد.
اما مشکل از جایی آغاز شد که این تعطیلی، بدون آماده بودن یک جایگزین مناسب انجام گرفت. نتیجه آن شد که زبالههای شهری و روستایی بابل عملاً بیسرنوشت ماندند؛ بخشی در خیابانها انباشته شد، بخشی بهصورت غیرمجاز در حاشیه جادهها و جنگلها رها شد و بخشی نیز با هزینههای سنگین به دیگر نقاط استان منتقل شد؛ راهکاری موقت که نه اقتصادی است و نه پایدار.
انباشت زباله در معابر، تنها یک نازیبایی شهری نیست. کارشناسان محیطزیست معتقدند این وضعیت مجموعهای از آسیبهای زنجیرهای را ایجاد میکند.
نخستین پیامد، تهدید سلامت عمومی است. افزایش جمعیت حشرات، جوندگان، انتشار بوی تعفن و احتمال شیوع بیماریهای عفونی، زندگی شهروندان را تحت تأثیر قرار میدهد.
دومین پیامد، ضربه به اقتصاد گردشگری است. جنوب بابل در سالهای اخیر به یکی از مقاصد گردشگری طبیعتمحور تبدیل شده و اقامتگاههای بومگردی متعددی در این منطقه فعالیت میکنند. اما گردشگری که در مسیر جنگل با کوههایی از زباله روبهرو شود، تصویری نامطلوب از مقصد در ذهن خود ثبت خواهد کرد.
از سوی دیگر، رهاسازی زباله در جنگلها و حاشیه رودخانهها، خسارتی است که شاید جبران آن سالها زمان ببرد؛ خسارتی که مستقیماً منابع طبیعی و تنوع زیستی منطقه را هدف قرار میدهد.
در سالهای اخیر، استان مازندران تجربههای متفاوتی در حوزه مدیریت پسماند داشته است. برخی شهرها با راهاندازی کارخانههای کمپوست یا تکمیل طرحهای پردازش زباله، تا حدودی از وضعیت بحرانی فاصله گرفتهاند. هرچند هنوز هیچیک از این طرحها پاسخگوی کامل حجم تولید پسماند استان نیست، اما نشان دادهاند که بدون برنامهریزی و سرمایهگذاری مستمر، خروج از بحران ممکن نیست.
در مقابل، بابل هنوز فاقد زیرساخت جایگزین برای سایت تعطیلشده انجیلسی است. جلسات متعدد در سطح شهرستان، استان و حتی ملی برگزار شده، اما خروجی ملموسی برای افکار عمومی نداشته است.
برخورد قضایی؛ مُسکن یا درمان؟
فرمانداری بابل از برخورد قانونی با زبالهپرانی و رهاسازی پسماند در حاشیه جادهها خبر داده است. بدون تردید برخورد با متخلفان ضروری است، اما پرسش اساسی اینجاست که وقتی محل قانونی دفع زباله وجود ندارد، برخورد قضایی تا چه اندازه میتواند بحران را حل کند؟
دهیاریها، شهرداریها و مردم زمانی میتوانند به قانون پایبند باشند که سازوکار قانونی و امکانات لازم برای مدیریت پسماند نیز فراهم باشد. در غیر این صورت، برخوردهای مقطعی تنها صورت مسئله را تغییر میدهد.
کارشناسان مدیریت شهری معتقدند حل بحران بابل نیازمند مجموعهای از اقدامات همزمان است؛ اقداماتی که دیگر نباید به جلسات و وعدهها محدود شود.
مهمترین گام، تعیین هرچه سریعتر محل جدید مدیریت پسماند با رعایت کامل الزامات زیستمحیطی و همراهی مردم محلی است.
در کنار آن، توسعه واحدهای پردازش و کمپوست، تفکیک زباله از مبدأ، کاهش حجم دفن، حمایت از بازیافت، آموزش عمومی و مشارکت بخش خصوصی میتواند بخش مهمی از فشار موجود را کاهش دهد.
همچنین ایجاد ایستگاههای انتقال استاندارد، ساماندهی جمعآوری پسماند روستایی و تدوین یک برنامه جامع استانی برای مدیریت زباله، از اقداماتی است که سالها درباره آن سخن گفته شده اما اجرای کامل آن همچنان به تأخیر افتاده است.
بحران زباله بابل، فقط مسئولیت یک دستگاه اجرایی نیست. این بحران حاصل سالها عقبماندگی در برنامهریزی، کمبود سرمایهگذاری، افزایش تولید زباله، رشد جمعیت شناور و ضعف فرهنگ تفکیک پسماند است. بنابراین حل آن نیز نیازمند همکاری دولت، مدیریت شهری، شوراها، بخش خصوصی و شهروندان خواهد بود.
داستان زباله بابل دیگر صرفاً روایت یک شهر نیست؛ روایتی است از چالشی که بسیاری از شهرهای شمال کشور با آن دست به گریباناند. تفاوت بابل اما در این است که بحران، از مرز هشدار گذشته و اکنون به بخشی از سیمای شهر تبدیل شده است.
اگر امروز برای ایجاد زیرساختهای پایدار مدیریت پسماند تصمیمی قاطع گرفته نشود، فردا هزینههای زیستمحیطی، اقتصادی و اجتماعی این بحران بسیار فراتر از هزینه ساخت یک کارخانه یا انتخاب یک سایت استاندارد خواهد بود. شهری که روزگاری به سرسبزی و طراوتش شناخته میشد، سزاوار آن نیست که نامش با زباله گره بخورد. امروز بیش از هر زمان دیگری، بابل به تصمیم نیاز دارد؛ تصمیمی که نه برای چند ماه، بلکه برای چند دهه آینده این شهر باشد.
- نویسنده : سمانه اسلامی






































































































