«خانه دوم» که قرار بود محلی برای استراحت و گذران اوقات فراغت باشد، حالا در برخی مناطق به عاملی برای تغییر چهره روستا، افزایش ارزش زمین و فشار بر اراضی کشاورزی تبدیل شده است؛ روندی که کارشناسان درباره پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن هشدار میدهند.
به گزارش خبرنگار ملکان مازندران تنها یک مقصد گردشگری نیست؛ این استان یکی از مهمترین قطبهای کشاورزی کشور و ازپایههای تأمین امنیت غذایی ایران است. حدود ۱.۵ درصد مساحت کشور و ۲.۵ درصد اراضی کشاورزی ایران در این استان قرار دارد، اما سهم مازندران از ارزش اقتصادی محصولات کشاورزی کشور به حدود ۱۱ درصد میرسد.
مرکبات، برنج، کیوی، محصولات باغی و آبزیان، تنها بخشی از تولیدات این استان هستند که هم بازار داخلی را تغذیه میکنند و هم بخشی از ظرفیت صادرات کشاورزی کشور را شکل میدهند. با این حال، فشار ناشی از افزایش تقاضا برای خرید زمین و ساخت خانههای دوم، بخشی از اراضی مولد کشاورزی را در معرض تغییر کاربری و خردشدگی قرار داده است.
روستاهایی که آرامآرام تغییر میکنند
گسترش خانههای دوم تنها به تغییر کاربری چند قطعه زمین محدود نمیشود. وقتی زمینهای کشاورزی به قطعات کوچکتر تقسیم و در آنها ساختوساز انجام میشود، ساختار اقتصادی و اجتماعی روستا نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.
روستایی که زمانی بر پایه کشاورزی، روابط خویشاوندی، همسایگی و استفاده مشترک از فضاهای عمومی شکل گرفته بود، بهتدریج با مجموعهای از قطعات خصوصی و محصور روبهرو میشود؛ ویلاهایی که بخش قابل توجهی از سال خالی هستند و در دورههای تعطیلات و سفر، جمعیت و ترافیک روستا را به شکل ناگهانی افزایش میدهند.
در چنین شرایطی، مسئله تنها از بین رفتن زمین کشاورزی نیست. تغییر شکل روستا میتواند الگوی زندگی، روابط اجتماعی و حتی احساس تعلق ساکنان بومی به محل زندگی خود را دگرگون کند.
دکتر سیدقاسم حسنی، دانشیار مردمشناسی دانشگاه مازندران، در تحلیل پیامدهای اجتماعی و شناختی گسترش خانههای دوم، بر اهمیت «حافظه مکان»تأکید دارد.به گفته او، حافظه روستاییان فقط مجموعهای از خاطرات فردی نیست، بلکه در مسیرها، زمینها، چشماندازها و فضاهای مشترک شکل گرفته است. هنگامی که زمینهای باغی و کشاورزی به ویلا تبدیل میشوند یا مسیرهای آشنا تغییر میکنند، بخشی از این حافظه جمعی نیز دستخوش گسست میشود.
این تغییرات میتواند احساسی از بیگانگی فضایی در میان ساکنان بومی ایجاد کند؛ وضعیتی که در آن فرد همچنان در روستای محل زندگی خود حضور دارد، اما محیط پیرامونش دیگر همان محیط آشنا و قابل پیشبینی گذشته نیست.
یکی از پیامدهای قابل مشاهده گسترش ویلاسازی، افزایش فضاهای خصوصی و کاهش دسترسی به فضاهای باز و مشترک است. زمینهایی که زمانی بخشی از چشمانداز عمومی روستا بودند، اکنون در پشت دیوارها قرار گرفتهاند.
از نگاه اجتماعی، این اتفاق میتواند فرصتهای تعامل روزمره را کاهش دهد. روابط همسایگی که در روستاهای سنتی عمدتاً بر شناخت متقابل و ارتباط مستمر استوار بود، در مواجهه با جمعیت فصلی و مالکان غیربومی، شکل متفاوتی پیدا میکند.
صاحبان خانههای دوم نه الزاماً عضوی از جامعه محلی هستند و نه کاملاً غریبه؛ حضور فصلی آنها نیز باعث میشود ترکیب جمعیتی روستا در دورههای مختلف سال تغییر کند. به اعتقاد کارشناسان، تداوم این وضعیت میتواند سرمایه اجتماعی و پیوندهای سنتی روستا را تحت تأثیر قرار دهد.
زمین؛ سرمایهای که دیگر تولید نمیکند
اما شاید مهمترین پیامد گسترش بیضابطه خانههای دوم، اقتصادی باشد. تبدیل زمین کشاورزی به ملک مسکونی در کوتاهمدت ممکن است برای مالک سودآور باشد، اما در مقیاس ملی به معنای خروج بخشی از ظرفیت تولید غذا از چرخه کشاورزی است.
در استانی مانند مازندران که سهم قابل توجهی در تولید محصولات کشاورزی کشور دارد، هر قطعه زمین حاصلخیز اهمیت دارد. خردشدگی اراضی نیز مسئله دیگری است که بهرهوری کشاورزی را کاهش میدهد و ادامه فعالیت اقتصادی کشاورزان را دشوارتر میکند.
از سوی دیگر، افزایش قیمت زمین میتواند انگیزه فروش اراضی را بالا ببرد؛ بهویژه زمانی که درآمد حاصل از کشاورزی با سود ناشی از فروش زمین قابل مقایسه نباشد. در چنین شرایطی، زمین به جای آنکه یک سرمایه مولد باقی بماند، به کالایی برای سوداگری تبدیل میشود.
توسعه گردشگری یا توسعه ویلاسازی؟
مازندران برای توسعه گردشگری ظرفیتهای کمنظیری دارد، اما میان «گردشگری» و «ویلاسازی» تفاوت اساسی وجود دارد. گردشگری میتواند برای روستا اشتغال، درآمد و بازار ایجاد کند؛ در حالی که ویلاسازی بیضابطه ممکن است بدون ایجاد ارزش افزوده پایدار، زمین و منابع طبیعی را مصرف کند.
توسعه گردشگری روستایی زمانی میتواند به نفع جامعه محلی باشد که در کنار حفظ زمینهای کشاورزی، به معماری بومی، ظرفیت محیطزیست، زیرساختهای آب و فاضلاب، مدیریت پسماند و مشارکت ساکنان توجه شود.
در غیر این صورت، ممکن است روستا از یک جامعه تولیدکننده به سکونتگاهی فصلی تبدیل شود؛ سکونتگاهی که در ایام تعطیلات شلوغ و در بخش زیادی از سال کمجمعیت است.
مازندران برای حفظ جایگاه خود در امنیت غذایی کشور، بیش از هر زمان دیگری به سیاست روشن در زمینه حفاظت از اراضی کشاورزی نیاز دارد. جلوگیری ازتغییر کاربری غیرمجاز، مقابله با خردشدگی اراضی، ایجاد درآمدهای مکمل برای کشاورزان و هدایت سرمایه به سمت گردشگری پایدار، میتواند بخشی از راهحل باشد.
در کنار این موارد، حفظ هویت فرهنگی روستا نیز باید در برنامهریزیها دیده شود. روستا فقط مجموعهای از ساختمانها و زمینها نیست؛ شبکهای از روابط انسانی، خاطرات، آیینها، مسیرها و فضاهای مشترک است که طی نسلها شکل گرفته است.
اگر سیاستگذاری فقط بر افزایش ارزش زمین و ساختوساز متمرکز شود، ممکن است در ظاهر روستاها توسعهیافتهتر شوند، اما در عمل بخشی از کارکرداقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را از دست بدهند.
مسئله امروز مازندران انتخاب میان توسعه و عدم توسعه نیست؛ پرسش اصلی این است که چه نوع توسعهای میتواند هم درآمد ایجاد کند، هم زمین کشاورزی را حفظ کند و هم روستا را برای ساکنانش زنده نگه دارد؟
«خانه دوم» زمانی میتواند فرصت باشد که به قیمت از دست رفتن «خانه اول» تمام نشود؛ خانهای که برای میلیونها ایرانی نه یک مقصد تفریحی، بلکه بخشی از امنیت غذایی، فرهنگ و حافظه جمعی کشور است.
- نویسنده : سمانه اسلامی






































































































