وقتی جاده‌ای که باید مسیر زندگی باشد، زیر بار گردشگری کشور خم می‌شود
وقتی جاده‌ای که باید مسیر زندگی باشد، زیر بار گردشگری کشور خم می‌شود
کندوان دیگر فقط یک جاده پرترافیک نیست؛ جایی است که «حق سفر» میلیون‌ها گردشگر با «حق تردد» هزاران بومی گره می‌خورد.

هر بار که ترافیک در این محور قفل می‌شود و جاده برای عبور مسافران یک‌طرفه می‌شود، مسئله‌ای فراتر از چند کیلومتر صف خودرو شکل می‌گیرد؛ مسئله‌ای درباره نسبت میان گردشگری، توسعه، زیرساخت و حق زندگی مردم محلی.

به گزارش ملکان محور کندوان سال‌هاست یکی از مهم‌ترین دروازه‌های ورود به غرب مازندران است؛ مسیری که از یک سو پایتخت را به سواحل و شهرهای گردشگری شمال متصل می‌کند و از سوی دیگر، مسیر روزمره هزاران خانوار، شاغل، دانش‌آموز، بیمار، کسبه و ساکنان مناطق پیرامونی است.یک‌طرفه شدن‌های مکرر کندوان اگرچه در ظاهر یک تصمیم ترافیکی برای مدیریت حجم خودروهاست، اما در واقع نشانه‌ای از یک مشکل بزرگ‌تر است: زیرساخت‌های شمال، دیگر با حجم تقاضای گردشگری تناسب ندارند.

کندوان قربانی موفقیت گردشگری

مازندران سال‌ها برای جذب گردشگر، طبیعت خود را به‌عنوان مزیت اصلی معرفی کرده است؛ دریایی که در تمام فصل‌ها گردشگر دارد، جنگل‌هایی که مقصد سفرهای خانوادگی‌اند، روستاهایی که به مقاصد گردشگری تبدیل شده‌اند و شهری که در تعطیلات، جمعیت آن چند برابر می‌شود.این موفقیت در جذب گردشگر، اما یک سوی دیگر هم دارد.هر گردشگر یک خودرو، یک سفر، یک نیاز به پارکینگ، سوخت، آب، خدمات، امداد، درمان و شبکه ارتباطی دارد. وقتی میلیون‌ها سفر در مدت کوتاه وارد یک منطقه می‌شود، دیگر نمی‌توان با زیرساختی که برای جمعیت ثابت طراحی شده، پاسخگوی جمعیت شناور بود.

مشکل کندوان نیز دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود.جاده‌ای که در شرایط عادی ظرفیت مشخصی دارد، در تعطیلات با چند برابر تقاضای معمول مواجه می‌شود. نتیجه، صف‌های طولانی، توقف خودروها، افزایش زمان سفر، فشار بر ساکنان و در نهایت تصمیم اضطراری برای یک‌طرفه کردن محور است.اما یک‌طرفه کردن جاده، درمان نیست؛ مسکن موقت برای بیماری مزمن زیرساختی است.

یک‌طرفه شدن؛ یک تصمیم برای مسافر، یک مشکل برای بومی برای مسافری که قصد دارد چند روزی را در شمال بگذراند، یک‌طرفه شدن کندوان ممکن است تنها به معنای تغییر زمان حرکت باشد. اما برای ساکنی که هر روز باید از این محور عبور کند، داستان متفاوت است.بیمارستان، محل کار، مدرسه، دانشگاه، اداره، بازار و حتی فعالیت‌های روزمره مردم محلی به همین شبکه راه وابسته است.وقتی جاده برای ساعت‌ها یک‌طرفه می‌شود، بومی در واقع هزینه مدیریت گردشگری را پرداخت می‌کند.

این پرسش باید جدی مطرح شود که آیا حق سفر گردشگر نباید همزمان با حق تردد ساکن محلی تعریف شود؟

بدیهی است که گردشگری حق طبیعی مردم است و مدیریت سفرهای داخلی باید تسهیل شود؛ اما این حق نباید به قیمت سلب امکان زندگی عادی از جامعه میزبان تمام شود.

بهره‌برداری از قطعات آزادراه تهران ـ شمال، بدون تردید یک اتفاق مهم زیرساختی برای کشور است. کاهش زمان سفر، افزایش ایمنی و تسهیل دسترسی تهران به غرب مازندران، مزایای مهم این پروژه است.اما آزادراه یک واقعیت دیگر را نیز آشکار کرده است: وقتی دسترسی بهتر شود، تقاضا هم افزایش پیدا می‌کند.

غرب مازندران اکنون بیش از گذشته در دسترس مسافران است. نتیجه طبیعی این وضعیت، افزایش سفر و رشد جمعیت شناور است.اگر ظرفیت اقامت، پارکینگ، حمل‌ونقل عمومی، خدمات شهری، مدیریت پسماند، آب، برق و شبکه راه متناسب با این رشد توسعه پیدا نکند، هر پروژه جدید حمل‌ونقلی می‌تواند فشار بیشتری بر زیرساخت‌های موجود وارد کند.

به عبارت دیگر، ساخت آزادراه بدون بازطراحی شبکه مکمل آن، ممکن است بخشی از مشکل را از تهران و کرج به کندوان، چالوس، نوشهر، تنکابن و سایر نقاط غرب مازندران منتقل کند.شمال دیگر ظرفیت مدیریت با نسخه‌های قدیمی را ندارد

سال‌هاست که مدیریت سفر در شمال عمدتاً بر پایه تصمیم‌های مقطعی انجام می‌شود؛ در روزهای عادی مشکل چندان دیده نمی‌شود، اما با آغاز تعطیلات، ستادهای بحران تشکیل می‌شوند، محدودیت تردد اعمال می‌شود، جاده‌ها یک‌طرفه می‌شوند و دستگاه‌های امدادی به حالت آماده‌باش درمی‌آیند.این مدل مدیریت، برای استانی که مقصد میلیون‌ها سفر در سال است، دیگر کافی نیست.مازندران باید از «مدیریت ترافیک تعطیلات» به سمت مدیریت جامع گردشگری و حمل‌ونقل حرکت کند.در چنین مدلی، پیش از آغاز موج سفر باید مشخص باشد که چه تعداد خودرو

می‌تواند وارد یک منطقه شود، ظرفیت پارکینگ چقدر است، حمل‌ونقل عمومی چه سهمی دارد، کدام مسیرها جایگزین هستند و برای جمعیت محلی چه مسیرهای دسترسی امنی پیش‌بینی شده است.

راه‌حل فقط ساخت جاده نیست

ممکن است نخستین پاسخ به ترافیک کندوان، ساخت جاده جدید یا تعریض محور باشد؛ اما مسئله به این سادگی نیست.

اگر ظرفیت جاده افزایش پیدا کند اما مقصد همچنان همان ظرفیت محدود را داشته باشد، مشکل فقط چند کیلومتر جلوتر منتقل می‌شود.بنابراین باید همزمان چند راهکار دنبال شود؛ توسعه حمل‌ونقل عمومی، ایجاد پارکینگ‌های حاشیه‌ای، تقویت ناوگان ریلی، مدیریت هوشمند ورود خودرو، ساماندهی اقامتگاه‌ها، توزیع زمانی و مکانی سفر و ایجاد مسیرهای جایگزین.

حتی اطلاع‌رسانی دقیق و لحظه‌ای نیز می‌تواند نقش مهمی داشته باشد. گردشگری که پیش از حرکت بداند محور چه وضعیتی دارد، می‌تواند زمان سفر خود را تغییر دهد. اما گردشگری که بدون اطلاع وارد مسیر می‌شود، به بخشی از موج ترافیک تبدیل خواهد شد.گردشگری باید برای میزبان هم منفعت داشته باشد

غرب مازندران تنها یک مقصد گردشگری نیست؛ خانه مردم است.

سال‌هاست ساکنان این منطقه با افزایش جمعیت شناور، ترافیک، فشار بر خدمات شهری، افزایش قیمت زمین، تولید زباله و مصرف منابع طبیعی مواجه‌اند. در مقابل، بخشی از درآمد گردشگری نیز در منطقه باقی می‌ماند و برای بسیاری از خانوارها منبع درآمد است.

بنابراین مسئله، مخالفت با گردشگری نیست. اتفاقاً توسعه گردشگری می‌تواند یکی از مهم‌ترین موتورهای اقتصاد مازندران باشد.مسئله این است که گردشگری باید مدیریت شود تا به ضد خود تبدیل نشود.

اگر گردشگر از جاده‌ای عبور کند که ساکنانش ساعت‌ها در ترافیک بمانند، اگر روستایی برای رسیدن به شهر با مشکل مواجه شود، اگر خدمات شهری زیر بار جمعیت شناور فرسوده شود و اگر طبیعت هزینه این سفرها را بپردازد، نمی‌توان چنین وضعیتی را گردشگری پایدار نامید.

دوگانه‌سازی میان گردشگر و بومی نیز راه‌حل نیست.مسافر حق دارد سفر کند و از طبیعت و ظرفیت‌های کشور بهره ببرد. ساکن منطقه نیز حق دارد در شهر و روستای خود آزادانه رفت‌وآمد کند و از خدمات عمومی بهره‌مند باشد.

کندوان امروز بیش از هر زمان دیگری به همین نگاه نیاز دارد؛ نگاهی که جاده را فقط آسفالت و خودرو نبیند، بلکه آن را بخشی از سیستم زندگی منطقه بداند.آنچه امروز در کندوان دیده می‌شود، در واقع تصویری کوچک‌شده از مسئله بزرگ‌تری به نام «ظرفیت گردشگری مازندران» است.استان ظرفیت طبیعی فوق‌العاده‌ای برای گردشگری دارد، اما توسعه گردشگری بدون توسعه زیرساخت، نتیجه‌ای جز فشار بر منابع و مردم نخواهد داشت.از این منظر، ترافیک کندوان باید به یک هشدار مدیریتی تبدیل شود؛ هشداری که می‌گوید دیگر نمی‌توان با تصمیم‌های مقطعی، استانی را که در ایام مختلف سال میزبان میلیون‌ها مسافر است، اداره کرد.مازندران به سندی جامع برای مدیریت جمعیت شناور نیاز دارد؛ سندی که در آن حمل‌ونقل، گردشگری، محیط زیست، آب، پسماند، انرژی، خدمات شهری و حقوق جوامع محلی در کنار هم دیده شوند.کندوان شاید امروز فقط یک جاده باشد، اما مسئله‌ای که روی این جاده شکل گرفته، مسئله تمام شمال است.گردشگر حق سفر دارد؛ بومی حق تردد دارد و هر دو، حق زندگی در کنار طبیعت را دارند. توسعه واقعی آنجاست که هیچ‌کدام قربانی دیگری نشود.

کندوان را نباید فقط در روزهای تعطیل دید؛ باید آن را آینه‌ای از آینده گردشگری شمال دانست. اگر امروز برای این جاده و مردمی که در کنار آن زندگی می‌کنند تصمیم درست گرفته نشود، فردا همین بحران در جاده‌های دیگر، شهرهای دیگر و مقصدهای دیگر تکرار خواهد شد. مسئله کندوان، یک‌طرفه شدن جاده نیست؛ یک‌طرفه شدن نگاه ما به توسعه است.

 

  • نویسنده : سمانه اسلامی